شعر ماه محرم

بسم الله الرحمن الرحیم محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم می کند حنجربه حنجر دل من فدای دو دست اباالفضل به قربان چشمان مست اباالفضل ربود از همه ساقیان گوی سبقت به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم ِ حیدر به من شور جنون داد حسین آمد به زخم دل نمک ریخت مرا با شور عاشورا در آمیخت مرا سودای زینب در به در کرد نصیبم جرعه ای خون جگر کرد ز فرط تشنگی بی تاب گشتم عطش دیدم ز خجلت آب گشتم چه ها گویم ز مَشک تیرخورده ز دست ساقی شمشیر خورده به خاک افتاد مشک از دست ساقی دو عالم پر شد از بوی اقاقی مشامم پر شد از داغ شهیدان که می گردم بیابان در بیابان

 https://images.persianblog.ir/13266_H7Z6hMAN.jpg

بر پا شده حسینیه گریه ها بیا
بر روی چشم های تر از اشک ما بیا
شال عزای تو به عزایم نشانده است
وقت عزای مان شده صاحب عزا بیا
از معرفت تهی ام و از مصلحت پُرم
  تا زیر و رو شَوَم ز قدوم شما بیا
یادش به خیر صحن رضا زار می زدم:
آقا نشسته ام دَم ایوان طلا بیا
ایوان طلا اگر که نشد تا ببینمت
وقت سحر زیارت پائین پا بیا
ای خاک بر سرم که نشد خاک پای تو
یک شب خرابه دل من هم بیا بیا
من را که کُشت وا ابتاهای عمه ات
یک سر به خاک کشته کرب و بلا بیا
**

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
نجوای قلم

سلام. خسته نباشی وخدا قوت. با مجموعه اثار هنری 3 در خدمت شما هستیم.