زمزمه های دلتنگی

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحظه خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه ی مشعر

کدام گوشه ی منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

 

محمد رضا آقاسی

 

*********************

آنجا که خانه توست دنیای دیگری هست

آری در این زمین هم، یک جای بهتری هست

 

هر صبحدم که خورشید از خانه تو خیزد

گوید که آی مردم اینجا پیمبری هست

 

نامه نوشتم اما، مانده به روی دستم

اینجا پر از کلاغ است، آنجا کبوتری هست؟

 

آقا اگر بیاییم آن شهر بانک دارد؟!

بازارتان چطور است؟ اجناس و مشتری هست؟!

 

اینجا دلارهامان در گاو صندوق امن است

آنجا اگر بیاییم اصلا کلانتری هست؟!

 

ما اعتقاد داریم چایی اول وقت

حالا نماز بعداً، آنجا سماوری هست؟!

 

هر جمعه سفره چیدید تا میهمان بیاید

آقا ببخش ما را کار مهمتری هست

 

این جمعه خسته بودیم، بگذار هفته بعد

حالا که وقت داریم، یا ماه دیگری هست

 

گم گشته ایم آقا پیدا کنید ما را

در لابلای این شهر، این شهر محشری هست

 

جز چند عده معدود، باقی خوشیم آقا

اصلا حواسمان نیست دنیای دیگری هست.

/ 0 نظر / 13 بازدید